اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

305

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

قصى را دورى از وطن ناخوش آمد و خواست تا بميان قوم خود بازگردد ، مادرش گفت شتاب مكن تا ماه حرام در آيد آنگاه با حجاج قضاعه خواهى رفت كه من بر تو مىترسم . چون ماه حرام در آمد قصى با قضاعيها به راه افتاد و به مكه آمد و آنجا اقامت گزيد تا آنكه بزرگ شد و بزرگوارى يافت و داراى فرزندانى گشت . كليددارى خانه كعبه ( حجابت ) در اين موقع با قبيله خزاعه بود زيرا كه اين منصب در قبيله اياد بود ، و چون خواستند از مكه كوچ نمايند ، ركن ( حجر الاسود ) را بر شترى بار كردند ، پس شتر بپانخواست و آن را در خاك پنهان كردند و بيرون رفتند . در هنگام دفن ركن ، زنى از خزاعه آنها را ديد و چون قبيله اياد از مكه دور شدند نبودن ركن بر مضر دشوار آمد و قريش و ديگر قبائل مضر آن را بزرگ شمردند . پس زن خزاعى بقوم خود گفت بر قريش و ديگر قبايل مضر شرط كنيد كه كليددارى كعبه ( حجابت ) را بشما واگذارند تا ركن را بشما نشان دهم ، پس خواسته او را انجام دادند و چون ركن را درآوردند كليددارى را بخزاعه دادند و چون قصى به مكه آمد كليددارى با خزاعه بود و اجازه حج با قبيله « صوفه » يعنى غوث بن مر برادر تميم [ 1 ] كه امر حج و اجازه كوچ كردن مردم از عرفات با او بود و پس از او بفرزندانش رسيد . بنى قيس بن كنانه نيز ماهها را جابجا و حلال و حرام مىكردند . پس چون قصى اين وضع را ديد . قوم خود بنى فهر بن مالك را فراهم ساخت و نزد خود گرد آورد و چون موسم حج رسيد دست قبيله صوفه را از منصب اجازه كوتاه ساخت [ 1 ] . خزاعه و بنو بكر دانستند كه قصى كارى را كه با صوفه كرد به زودى با آنها مىكند و دستشان را از كارهاى مكه و كليددارى كعبه كوتاه خواهد نمود ، پس از

--> [ 1 ] غوث بن مر بن اد بن طابخه برادرزاده تميم بن اد بن طابخه ( سيره ابن هشام ج 1 ص 131 ) . [ 2 ] ابن هشام ج 1 ص 135 .